تبليغاتX
خاطرات آرتین

روز شمار تولد آرتین

                                      

 

پارسال همین موقع ها بودکه روز شماری برای تولد آرتین شروع شده بود

چقدر از به دنیا اومدنش خوشحال بودیم

فرشته کوچولو خوش قدمی که به زندگیمون رنگ وبویی تازه بخشید

آرتین یک ساعت بعد از تولد

که با انگشت خوردنش باعث حیرت پرستارها شده بود و براشون خیلی عجیب بود

از همون اول هم شکمو بوده

آرتین ۵ ساعت بعد از تولد .

اون لحظه با تمام دردی که در بدنم داشتم فقط به یک موضوع فکر میکردم

خداوند رو به خاطر فرزندی که به من عطا کرده بود شاکر بودم و با نگاه کردن

به صورت زیبای آرتین اشک شوق می ریختم

 

آرتین یک روزه

پسر گلم بعد از حمام ۱۰ روزگی به خواب زیبایی فرو رفته بود .

یک ماهگی آرتین

آرتین دو ماهه

 و برای اولین بار بود که به لبهای کوچولوی پسرم بوسه زدم

آرتین ۵/۲ ماهه و پسرخاله مهربونش کسری عزیز

توی سه ماهگی بود که تمام موهای سر پسرم ریخته بود و من هم نگران بودم که مبادا

همینجوری کچل بمونه .

باباروزبه چه ماچ آبداری داره از کله کچل پسرس می کنه

 

 

 


 

نوشته شده توسط مریم (مامان آرتین) در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 23:52 موضوع | لینک ثابت


دل نوشته ها

 

دوست دارمش

مثل دانه اي كه نور را

مثل مزرعي كه باد را

مثل زورقي كه موج را

يا پرنده اي كه اوج را

   

                                                                                                 مادر تو

 


 

نوشته شده توسط مریم (مامان آرتین) در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 23:25 موضوع | لینک ثابت


PENSILVANIA--DORNY PARK

 

چند روز پیش میهمان یکی از دوستان بودیم موقع شام خوردن من به آرتین آب می دادم که آرتین دستش رو کرد توی لیوان آب و کلی ذوق می کرد . همه مهمونها خنده شون گرفته بود و گفتند این چرا انقدر ذوق می کنه و من هم گفتم برای اینکه آب بازی رو خیلی دوست داره

و به خاطر اینکه پسمل عسل ما آب بازی رو دوست داره به همراه چند تن از اقوام که همگی بچه کوچولو داشتند راهی  PENSILVANIA--DORNY PARK شدیم .

ایالت پنسیلوانیا در جنوب نیوجرسی قرار داره. و تا اونجا نزدیک ۲ ساعت در راه بودیم .

وقتی به پارک رسیدیم و آرتین استخر مخصوص بچه ها رو دید من دیگه نمی تونستم کنترلش کنم و مدام دستش رو به طرف استخر نشون می داد و می خواست زودتر آب بازی رو شروع کنه

                   

     

من می خواستم چند تا عکس ازش بگیرم اما حتی راضی نمی شد برای چند ثانیه از آب بیرون بیاد و با گریه کردن نشون میداد که می خواد برگرده توی آب

                

توی قسمتی از پارک انواع وسایل بازی رو برای بچه ها توی آب گذاشته بودند اما آرتین فقط عاشق قارچی شده بود که ازش آب سرازیر می شد . چند بار بغل باباروزبه بود و از آب عبور کردند و زیر قارچ رفتند ...... و دیگه آرتین دست از سر کچل ما برنداشت  

            

 

 

 

 

 

 

 

 

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اونجا سرسره ای بود که تقریبا مخصوص بچه های ۳ سال بود اما آرتین با اشاره دست به ما می گفت که می خواد سوار سرسره بشه . ما هم بردیمش و سوارش کردیم . که بعد از سوار شدن سرسره زد زیر گریه و خیلی ترسیده بود . اما بعد از ۲ دقیقه که گریه اش تموم شد باز سرش رو تکون میداد که می خوام برم سوار بشم.

      

خلاصه بعد از ۲ ساعت بازی توی آب حسابی خسته شده بود و من با هزار التماس از آب آوردمش بیرون و لباسهاشو تنش کردم و ناهار خورد و خوابید .

       

چهره آفتاب خورده و خسته آرتین بعد از آب بازی

       

بعد از اینکه آرتین خوابید دیگه نوبتی هم که باشه نوبت مامان و بابای آرتین بود که سراغ سرسره های آبی می رفتند . از شانس خوب من آرتین چون حسابی خسته بود ۵/۱ ساعت خوابید و من و باباروزبه تمام بازیها رو سوار شدیم . (جای همگی خالی )

               

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در دورنی پارک بازیها دو قسمت بود . از ساعت ۸ صبح تا ۵ بعد از ظهر بازیهای توی آب و از ساعت ۵ تا ۱۱ شب  هم چرخ و فلک و تاپ و ..... برای بچه ها گذاشته بودند . که پسمل من هم از بس شیطونه دوست داشت تمام بازیها رو سوار بشه و ما هم فقط اطاعت امر می کردیم  

                   

                    پسرم سوار بر اسب سپید به دنبال آرزوهاش

              

  آخرشب هم به رستوران مک دونالد رفتیم که من اصلا دوست ندارم به خاطر اینکه توی عکس انقدر همبرگرها و مرغ سوخاری و .... رو با عکسهای بزرگ می زارن اما وقتی سفارش می دی و غذا رو میارن حتی آرتین هم با اون همبرگرها سیر نمی شه چه برسه به ما .

             

  

 

 توی رستوران قبل از اینکه غذای ما آماده بشه آرتین حسابی گرسنه بود و با انگشت میز غذای دیگران رو با دست نشون میداد و با بالا و پایین کردن سرش به دیگران نشون میداد که غذا می خواد

              

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 غروب زیبای  PENSILVANIA--DORNY PARK                                                       

 

 

 

 

 

 

              


 

نوشته شده توسط مریم (مامان آرتین) در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 22:12 موضوع | لینک ثابت


ATLANTIC CITY

  یکشنبه بود و روز تعطیل .

باباروزبه حسابی من و آرتین رو تهدید کرده بود که توروخدا فردا صبح سروصدا نکنید تا کمی بخوابم تا  خستگی یک هفته کار از تنم بیرون بره اما ...

با گفتن این حرف آرتین رو حسابی عصبانی کرده بود و اون هم صبح ساعت ۷:۳۰ بیدار بود و دودستی می کوبید تو سر و صورت باباروزبه و می گفت : دد دد دد دد

آخه قرار بود به آتلانتیک سیتی بریم . چون شنیده بودیم دریای فوق العاده زیبایی داره و همه از شهرهای اطراف برای تفریح به اونجا می رند  .

ساعت ۱۱ صبح بود به به طرف دریای آتلانتیک واقع در جنوب نیوجرسی حرکت کردیم . اون روز هوا بسیار صاف و تمیز بود . تقریبا ۵/۱ در راه بودیم . در آتلانتیک علاوه بر دریا پر است از کازینو

      

البته من و روزبه کجا و کازینو رفتن کجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما فقط تماشاچی بودیم . ما الان حتی جرات ندارم یک دلار اضافی خرج کنیم چه برسه به اینکه پول بی زبونمون رو توی کازینو هدر بدیم .

معروف ترین کازینو اونجا به نام تاج محل بود که یک ساختمان ۶۰ طبقه بود و بسیار مجلل بود . ورود بچه ها به کازینو ممنوعه . ولی خوب اونها فکر همه جا رو کردند . چون می دونند پدر و مادر همراه بچه ها شون به اونجا میان کلی تفریح برای بچه ها گذاشته بودند .

         

 

                   

          

 طبقه سی ام کازینو تاج محل استخر داشت و ما آرتین رو بردیم توی استخر . پسملم برای اولین بار بود که توی یک استخر واقعی می رفت . از بس ذوق زده شده بود نمی دونست چیکار کنه .

پاهاش از زیر آب با سرعت هرچه تمام اونها رو تکان میداد و با دستهاش هم محکم می کوبید توی آب . البته یدونه توی آب می کوبید یدونه توی صورت من و باباروزبه بنده خدا

خیلی جالبه که بدونید سقف این اسخر طوری طراحی شده که توی زمستون جلو میاد و استخر سرپوشیده می شه و در تابستون هم تا نیمه عقب می ره و می شه استخر سر باز

 

                  

 بعد از استخر یه شام حسابی خوردیم (صد البته که جای همگی خالی بود)

آرتین با گارسون اونجا دوست شده بود و باهاش مشت بازی می کرد و مشت هاش رو گره کرده بود و توی سر و صورت اون بنده خدا می کوبید و اونهم فقط می خندید و با آرتین حسابی بازی می کرد .

           

       

(برام خیلی جالبه که توی امریکا چقدر آدمها شاد هستند . صبحها که همراه آرتین به پیاده روی می ریم از کنار هرشخصی که رد می شیم به من صبح بخیر می گن و سلام می کنند . و یا برامون دست تکون می دند و لبخند می زنن . و اگر بخوام از خیابان رد بشم ماشین تا من رو با کالسکه می بینه سریع ترمز می کنه تا من رد بشم .... درست مثل ایران )

آرتین از اینهمه وسایل بازی که برای بچه ها اونجا بود انگشت به دهن مونده بود .

           

          

 


 

نوشته شده توسط مریم (مامان آرتین) در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 23:5 موضوع | لینک ثابت


تولد 11 ماهگی مبارک

                                             

                                     تولد ۱۱ ماهگی مبارک

          

           

          

چند روز پیش برای خرید به فروشگاه رفته بودم . دیدم استخرهای بادی برای بچه ها رو به حراج گذاشتن و خیلی ارزون بود و یه دونه برای گل پسرم خریدم . و تا اومدم خونه از ذوقم اون رو پر از آب کردم و آرتین رو گذاشتم توی آب . البته پسرعسلم کلی ذوق کرد و حسابی آب بازی کرد چون عاشق آب بازیه . اما ......... الان چند روزیه که حسابی سرما خورده و آب از بینی و چش و چالش راه افتاده .

وقتی هم مریض می شه چهره اش معصوم تر از قبل می شه .

الهی مامانت بمیره که تو رو اینجوری سرما داد .

      

                     

برای پیاده روی به همراه باباروزبه و آرتین بیرون رفته بودیم و یه سری هم توی فروشگاه زدیم ...همینجوری که می گشتیم چشمم به آب نباتهایی افتادد که دوران بچگی زیاد می خوردیم (آب نبات قیچی) و گفتم : آخ جون یه دونه از اینا بخریم اما شما قضاوت کنید با وجود حریف قدری چون آرتین آیا من تونستم یه ذره از این آب نبات بخورم یا نه ؟ 

         

              

از وقتی از ایران اومدیم خیلی به من وابسته شده و جرات ندارم از جلوی چشمش دور بشم سریع می زنه زیر گریه و می گه : ماما ماما ماما

تصمیم گرفتم مثل قدیمیها ببندمش روی پشتم تا هرجا که می رم همراهم باشه

                          

 شاهکار بسیار مهمش اینه که تا چشم ازش بر می دارم به سرعت برق و باد از پله ها پایین و بالا بره و صحبت های من که می گم بیافتی اوف می شه و ..... هیچ تاثیری نداره و کار خودش رو ادامه می ده

                

                

تازگیها آقا پرتوقع شده . از صبح تاشب طفلکی باباروزبه کار می کنه اونوقت وقتی دیروز روزبه از سرکار به خونه اومد آرتین دست باباروزبه رو می زاشت روی کتفش که یعنی ماساژم بده (البته این کار رو خود باباروزبه بهش یاد داده )

   

 

 

 


 

نوشته شده توسط مریم (مامان آرتین) در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 1:40 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting